I still ask why

حسین جان !

+ نوشته شده در جمعه 07 آبان 1395 ساعت 18:23 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)


زینب جان سالروز زمینی شدنت مبارک

شهرستان قائم‌شهر، تقریباً هفت ماه پیش، محاصره منطقه خان‌طومان سوریه دل ما و همه دوست‌داران ولایت و ائمه اطهار را لرزاند.

نیروهای تکفیری در حالی محاصره را بر روی فرزندان خمینی کبیر تنگ کرده بودند که از شجاعت و دلاوری آنان به ستوه آمده و آتش‌بس دروغین در این منطقه و مقاومت 14 ساعته رزمندگان موجب آسمانی شدن 13 نفر از بهترین نیروهای لشکر 25 کربلا شد.

گویا خان طومان دوباره بهانه‌ای شد تا لشکر 25 کربلا همانند همیشه خطشکنی کند و اقتدار شیربچه‌های بیشه مازندران را به رخ دشمنان بکشد.

شهرستان ولایی و شهیدپرور قائم‌شهر هم در این کاروان شهادت، عزیزی را از دست داد، انسانی که با گذشت چند ماه از شهادتش هنوز کوچه پس کوچه های شهر بویش را می‌دهد و مردم شهر با تمام وجود عطر خوش شهامت و شهادت را استشمام می‌کنند.

محمد بلباسی بزرگمردی بود که با شجاعتش به دفاع از حریم آل‌الله شتافت و در 17 اردیبهشت ماه سال‌جاری در منطقه خان‌طومان سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به‌عنوان نخستین شهید مدافع حرم شهرستان قائم‌شهر نام گرفت.

این شهید بزرگوار در حالی از خانواده و مادیات و متعلقات خود دست شست و به نبرد با دشمنان اهل‌بیت(ع) رفت که چهار فرزند از او به یادگار ماند.

فاطمه، حسن و مهدی بلباسی که این‌ روزها بیش‌تر از پیش دل‌تنگ پدر هستند، جای خالی‌ آن شهید بزرگوار را برای مادرشان پر کرده‌اند و همراه مادر، چشم‌انتظار کودکی دیگر بودند.

بالاخره انتظارشان به‌ سر آمد و چهارمین فرزند این شهید بزرگوار امروز در شهرستان قائم‌شهر چشم به جهان گشود.

آخرین یادگار شهید محمد بلباسی، با اسوه صبر و مقاومت زینب (س) همنام شد؛ «زینب» همان‌ بانویی که پدر برای دفاع از حریم متبرکش جان شیرینش را فدا کرد.

به گزارش فارس، شهدای مدافع حرم حق بزرگی به گردن مردم دارند چراکه اگر آنان در خان‌طومان راه را بر دشمن نمی‌بستند امروز باید در داخل خاک کشور عزیزمان با دشمن‌ می‌جنگیدیم.





+ نوشته شده در جمعه 07 آبان 1395 ساعت 14:29 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)


واگویه های همسر شهید محمد بلباسی

خانم بلباسی همسر شهید محمد بلباسی یکی از 13 شهید مدافع حرم استان مازندران  این‌گونه از اعزام همسر شهیدش سخن می‌گوید: محمد شوق رفتن داشت، هنوز گرد سفر به جنوب از رخت و لباسش تکانده نشده بود که شبی زنگ تلفنش به صدا درآمد و گویی دوباره باید بار سفر می‌بست و این بار نه به جنوب بلکه فرسنگ‌ها دورتر از خاک وطن.

آن شب با نگاهی ملتمسانه مرا نگریست و چندین‌بار از من اذن رفتن خواست و من که برق رفتن را در چشمانش دیدم دل را به خالقش سپردم و گفتم برو.

مدارکش برای اعزام مهیا نبود و ساعت 11 شب با آتلیه تماس گرفت و عکس‌ها هم مهیا شد.

 

* به‌راحتی کارهایش برای رفتن آماده می‌شد

قبل رفتن با بچه‌ها حرف زد و آنها را آرام کرد، باورکردنی نبود، به‌راحتی کارهایش یکی پس از دیگری انجام شد و من با بهت نگاهش می‌کردم.

چهره‌ آفتاب سوخته‌اش گواه حضورش در اردوهای جهادی منطقه کیاسر، کردستان، جنوب و ساخت‌وساز منزل و سقفی برای نیازمندان بود، در تمامی یادواره‌های شهدا حضور داشت و این را وظیفه خود می‌دانست.

* جان من، همسر و فرزندانم فدای یک لحظه ظهر عاشورای حضرت زینب(س)

گاهی از طرف دوستان و اطرافیان شماتت می‌شدم که چرا حتی در تعطیلات عید به محمد اجازه سفر به مناطق جنگی و خدمت به مردم را می‌دهم و گلایه از اینکه هیچ‌وقت کنار همسر و فرزندانش نیست اما برایم مهم نبود چرا که من هر چه در زندگی دارم از برکت خون شهداست و همه این لحظات و اضطراب و بچه‌ها، همسرم و جانم فدای یک لحظه ظهر عاشورای حضرت زینب(س) است.

 

* همانجا نماز شکرانه به جای آوردم

قرار بوده خبر شهادتش را صبح زود به من اعلام کنند، اگرچه دلم گواهی شهادتش را می‌داد اما نمی‌خواستم آن را باور کنم، تا اینکه بعد از خوابیدن عمویم تلفن همراهش را برداشته و وارد اینترنت شده و خبر شهادت محمد را با عکسش دیدم و همانجا نماز شکر به جای آوردم زیرا شهادت لیاقت می‌خواهد و محمد مورد لطف خداوند قرار گرفت.

من همه این روزها را در ذهن گذرانده بودم و حتی قاب عکس شهادتش را نیز انتخاب کرده بودیم.

پسر کوچکم مهدی، گاهی برای آمدن پدر بی‌قراری می‌کند و این روزها سراغش را از من می‌گیرد و می‌پرسد «بالاخره بابا کی می‌آد».

گاهی وقت‌ها که حرف شهادت پیش می‌آمد، به من می‌گفت که همچون کوه قوی باشم و حتی اگر نزدیکان و عزیزانش در غم شهادتش گریستند من گریه نکنم و اشکی نریزم و من به خواسته‌اش عمل کردم چرا که این لیاقتی است که با این سن کم خدا به من عطا فرمود، از من خواست که روضه حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) در خانه بخوانیم.

* خانه من بیت الشهداء شد و من به این شهادت افتخار می‌کنم

تکفیری‌ها و دشمنان اسلام باید بدانند روحیه ما با شهادت جوانان‌مان تضعیف نخواهد شد و بلکه قوی‌تر می‌شویم و بر تن فرزندان‌مان هم لباس رزم خواهیم پوشید تا از خاک وطن دفاع کنند، خانه من بیت الشهداء شد و من به این شهادت افتخار می‌کنم.

+ نوشته شده در جمعه 07 آبان 1395 ساعت 14:21 توسط modafechador |  ارسال نظر(1)


نقطه سر خط ...


خیلی از کارها لباس مخصوص دارند. از پزشکی و خلبانی گرفته تا مکانیکی و تراشکاری . از نقاشی و مجسمه سازی تا مهندسی و کار در معدن. تازه اگر دقیق باشی و کمی هم آشنا با روان شناسی ، می توانی از روی لباس ، مثلا یک جامعه شناس را از یک تاریخ دان تشخیص بدهی . تا به حال شنیده اید کسی به روپوش یک پزشک ایراد بگیرد یا به کلاه ایمنی یک مهندس عمران شبهه وارد کند؟ من نمی فهمم پس چرا وقتی چادرم را ، این لباس بندگی خدا را ، به تن می کنم ، موج انتقادها و شبهات است که به سویم روانه می شود؟ نمی دانم ، شاید هم بندگی خدا کار مهمی نیست....

منبع: نقطه سرخط

نویسنده: زهرا نگهبان


+ نوشته شده در جمعه 30 مهر 1395 ساعت 12:19 توسط modafechador |  ارسال نظر(2)


من چشم تو چادر

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 21:00 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)


تقدیم به شهدای مدافع حرم

تقدیم به شهدای مدافع حرم
تا بال و پر باشد كبوتر مي فرستيم
حرف از گذشتن شد اگر، سر مي فرستيم

رد مي شوند از زير قرآنِ پدرها
فرزند را با اذنِ مادر مي فرستيم

اين خاك، نوكرهاي خوبي پرورش داد
از خاك سلمان ها ، ابوذر مي فرستيم

مازندران ، قم ، يزد ، تهران ، كهكيلويه
عشاق را از كل كشور مي فرستيم

كشتار خان طومان تن ما را نلرزاند
مشتاق تر سرو و صنوبر مي فرستيم

از آن طرف دارند پيكر مي فرستند
از اين طرف داريم لشكر مي فرستيم

آن قدر ها در بين مان فهميده داريم
هر چه بخواهي نوجوان تر مي فرستيم

در عشق زينب عقل را لازم نداريم
ديوانه ايم و باز نوكر مي فرستيم

برگشتنِ با سر كه شرط عاشقي نيست
سر مي بُرند و باز با سر مي فرستيم

من مي روم تا كار صبرم را بسازند
از سنگ صحنش ، سنگ قبرم را بسازند

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 20:56 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)


خواهرم...

+ نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 20:18 توسط modafechador |  ارسال نظر(1)


ای شهدا شرمنده ایم ....

ای شهدا شرمنده ایم..

بعد از شما دیگر شهرمان بوی خدا نمی دهد…!!
خیابان هایمان را به نام شما زینت دادیم..

ولــــــــی…!!!
آنقدر خیابان ها پر شده از دختران بزک کرده و پسران شبیه دختران
که دیگر یاذمان رفته رشادت های شما را..!!
شهید همت یادت هست که در وصیت نامه ات نوشتی…
مجالس روضه را ترک نکنید..
ولی وقتی هر پنجشنبه میریم جلسات هفتگی روضه…
بعضی ها به ما میگن شما افسرده هستید…
بعضی ها به ما میگن شما عقب افتاده اید از دنیا..!!

امـــــــــــا..!!
وقتی چند کوچه پایین تر وقتی صدای ساز و آواز و رقص میاد…
میگویند اینها جوانند..!!بگذارید جوانی بکنند..!!

برادر شهیدم دیگر همه چیز فرق کرده..!!
وقتی بعضی ها از شما فاصلـــــــــــــــه گرفتند..!!
اینگونه شد کــــــــــــــــــــه..!!
پرچم یا حسین بر روی خانه ها را جمع کردیم…
و به جای آن دیش ماهواره گذاشتیم..!!<br />
و هر روز شبکه های فارسی زبان را رصد میکنیم که نکنه…
شبکه جدیدی آمده و از دستمان برود..!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 07 مهر 1395 ساعت 19:21 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)


عکس وصیت نامه شهید مدافع حرم محمد دهقان امیری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 07 مهر 1395 ساعت 19:16 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)


وصیت نامه شهید مدافع حرم محمد دهقان امیری

«و فدیناه بذبح العظیم» او را به قربانی بزرگی باز خردییم. سوره مبارکه صافات آیه 107

اینجانب محمدرضا دهقان امیری فرزند علی در سلامت کامل روانی و جسمی و در آرامش کامل شهادت می‌دهم و به یگانگی حضرت حق و شهادت می‌دهم به دین مبین اسلام و قرآن و نبوت خاتم الانبیاء. حضرت محمد (ص) و امامت امیرالمومنین حیدر کرار علی ابن ابی طالب (ع) و یازده فرزند ایشان که آخرینشان حضرت حجت قائم آل محمد (عج) بر پا کننده عدل علوی در جهان و منتقم خون مادر سادات خانوم فاطمه الزهرا (س) می‌باشد (الهم عجل لولیک الفرج)

با سلام بر همه دوستان، آشنایان و اقوام و ... این حقیر از همه شما عزیزان تقاضای حلالیت دارم و تشکر می‌کنم از پدر و مادر عزیزتر از جانم که تمام تلاش خود برای نشان دادن راه سعادت به فرزندشان انجام دادند و این حقیر حتی نتوانستم قدر کوچکی از این فداکاری‌ها را پاسخ دهم از این دو بزرگوار حلالیت می‌خواهم و از صمیم قلب نیازمند دعایشان هستم.

و تشکر می‌کنم از برادر عزیزم و امیدوارم که شهادت و روحیه جهادی را سرلوحه خود قرار دهی و همچنین خواهر عزیزم و حامی همیشگی من که نهایت لطف را بر من داشته است و من فقط با بدی پاسخش را دادم امیدوارم هم اکنون نیز  دعایت را برای برادرت دریغ نکنی و همیشه به یادش و زینب گونه پایداری کنی.

 از همه دوستان دانشگاه و مسجد و استادان و مربیانم و ... درخواست حلالیت دارم و از شما دوستان می خواهم این حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید و اگر کوتاهی کردم در حق شما عزیزان به بزرگواری‌ خود عفو کنید و از حقی که بر گردنم دارید در گذرید.

براساس آیه مبارکه 156 سوره بقره «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا الله و انا الیه راجعون» آن ها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد صبوری کنند و گویند ما از آن خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.

صبر را سرلوحه خود قرار دهید و مطمئن باشد که هر کسی از این دنیا خواهد رفت و تنها کسی که باقی می‌ماند خداوند متعال است اگر دلتان گرفت یاد عاشورا کنید و مطمئن باشید غم شما از غم ام الصائب خانوم زینب کبری(س) کوچک قرار است روضه ابا عبدلله و خانوم زینب کبری فراموش نشود و حقیقتا مطمئن باشید که تنها با یاد خداست که دلها آرام می‌گیرد.

قال الحسین (ع)

«إن کان دین محمّد لم‌یستقم الاّ بقتلی فیاسیوف خذینی»

اگر دین محمد تداوم نمی‌یابد مگر با کشته شدن من، پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید.

بال هایم هوس با تو پریدن دارد

بوسه بر خاک قدم‌های تو چیدن دارد

من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست

و از آن روز سرم میل بریدن دارد

غالبا آن گذری که خطرش بیشتر است

می‌شود قسمت آنکه جگرش بیشتر است

قیمت عبد به افتادن در سجادست

سنگ فرشی حرم دوست  زرش بیشتر است

خانه‌ای است در این جا که کریم از همه

سر این کوچه اگر رهگذرش بیشتر است

دل ما سوخت در این راه ولی ارزش داشت

هر که اینگونه نباشد ضررش بیشتر است

بی سبب نیست که آواره هر دشت شدیم

هر که عاشق شود اصلا سفرش بیشتر است

هر گدایی برسد لطف که دارد اما

به گدایان برادر نظرش بیشتر است

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﺩﯾﺪﯾﻢ

ﺩﺭ ﺟﻤﺎﻟﺶ ﻛﻪ ﺟﻼ‌ﻝ ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ

وسعت روح بدن را به فنا می‌گیرد

غیر زینب چه کسی درد سرش بیشتر است

و من الله توفیق

محمدرضا دهقان امیری

94/6/14

تهران

+ نوشته شده در چهارشنبه 07 مهر 1395 ساعت 19:12 توسط modafechador |  ارسال نظر(0)